محمد يار بن عرب قطغان

358

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )

چهره آقاسى كسوت مقابلت و خلعت مجادلت در سر كشيده و خود فولاد نهاده ، نخست تندر چابك خرام از جاى برانگيخت و از آن طرف خلق كثير و فوجى برنا و پير به نوك ناوك تيز در شب تاريك تيره‌تر از قير ، نقطهء خال در وى زنگى بدسگال رهانيد ، از فرق تا قدم زير خود و جوشن غرق آهن شده ، چون درياى موج‌افكن جوش‌وخروش برآوردند و يك بار تا دو سه هزار پياده از بالا به زير آمده ، رو ( 218 ب ) به عرصهء كارزار كردند و طريق مكر و خدعت پيش گرفتند . جمعى را به مضمار جنگ فرستادند و گروه ديگر در مكمن كين كمين كرده ، ايستادند . و چهره آقاسى با برخى اندك از سپاه نيز يك‌يك تابع او بودند ، متوجه مخالفان گشت و حسام بهرام انتقام از نيام بركشيد و بر صف اعدا تاخت و خلقى را مجروح و جمعى را بىروح ساخت . مير صدر دوست ميرزا آنكه هست * در دل خصم از شكوه او شكست در زره پنهان به گاه كارزار * مىنمايد چون نهنگ از چشمه‌سار بهر خون‌ريز آن پلنگ شيربند * شد چو مژگان بتان شمشيربند چون عنان توسن‌تازى گرفت * رخش ابلق فام او بازى گرفت و اعداى فتنه‌گر مانند افواج امواج بحر ظفر در تموج آمده ، دست بسته دراز كرده و بازوى مردى افراشته و پاى مردانگى محكم گذاشته ، رزم دليرانه پيش آوردند . و چهره آقاسى مذكور آن‌گروه پلنگ شكوه را كه پيش آمده بود ، چون شير غرّان بر آن حمله نمود و به زخم سنان خون‌فشان جگر و سينهء اعدا را روزنه‌ها گشود تا همه به يك بار سراسيمه‌وار روى از معركهء كارزار برتافتند و به جانب كمينگاهها شتافتند . و او همچنان با جمعى كه همراه داشت سر در پى گريختگان نهاد . اتفاقا آن جماعه‌اى كه در كمينگاه بودند از جاى برخاسته و از دو طرف پيش آمده ، شيبه نمودند و از دست ناجوانمردى ناگاه تيرى بر چشم چپ او آمد . از ايام خشم زخمى تمام به او رسيد با وجود آنكه زخمى چنين او را رسيد ، زبان حال به حريم اين مقال گشاد : نبيند ز من دشمن بدگمان * بجز روى شمشير و پشت كمان ( 219 الف ) بار ديگر حمله كرده ايشان را از پيش راند و خاك معركه از خون دليران